براي‌ آخرين سفر چه دل شكسته مي‌روي
 

 

چقدر گريه مي‌چكد ز كوله بار چشم تو
 

 

و من چه پير مي‌شوم در انتظار چشم تو
 

 

نگاه خيس پنجره ميان كوچه وا شده 

 

 
دچار بغض بدرقه، اسير دردها شده

 

 

سكوت كوچه  عاشق ترنّم عبور تو 

 


و من هميشه تشنه نگاه پر غرور تو
 

 


فقط تويي ميشنوي عاشقانه صداي من

 


و عشق ضجّه مي‌زند ميان گريه‌هاي من
 

 


گره بزن تن مرا به تار و پود اين سفر
 

 


و يا دل مرا ز من بگير و با خودت ببر
 

 

 
پس از تو قلب عاشقم سياه و سنگ مي‌شود
 

 


دلم براي چشم تو چقدر تنگ مي‌شود
 

 


اميد و آرزوي من به چشم‌هاي تو قسم
 

 


نرو...بمان...كه با تو من به عاشقانه میرسم